مرد و فرشته نگهبان!

مردي داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:
- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی. مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دور و برشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.به هر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:
- ایست!مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم نجات پیدا کرد.مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد فرشته نگهبانت هستم. مرد فکری کرد و گفت:
-پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۰۷ ساعت 14:23 توسط سعید اکبرزاده
|